شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶
نظرات: ۰
۰
-
امید، هنوز نفس می‌کشد

این روزها، بیشتر از ویرانی خانه، ترس در چشم‌هایش مانده است. شب‌ها به سختی می‌خوابد و هنوز با هر خبر تازه‌ای دلش فرو می‌ریزد. اما میان تمام این اضطراب، سعی می‌کند روبه‌روی فرزندانش آرام بماند...

این روزها، بیشتر از ویرانی خانه، ترس در چشم‌هایش مانده است. شب‌ها به سختی می‌خوابد و هنوز با هر خبر تازه دلش فرومی‌ریزد. اما میان تمام این اضطراب، می‌کوشد روبه‌روی فرزندانش آرام بماند؛ لبخند بزند، موهایشان را نوازش و وانمود کند همه‌چیز خواهد گذشت. خودش می‌گوید آدم در جنگ، بیشتر از هر چیز، دلش برای حس امنیت تنگ می‌شود؛ برای شبی که بدون ترس بخوابد و صبح، صدای انفجار بیدارش نکند.

معصومه، زنی است که به «اطلاعات» می‌گوید بعد از آن روز، انگار زمان برایشان شکل دیگری پیدا کرده است؛ روزها آرام می‌گذرند اما دل‌ها هنوز میان همان لحظه‌های هولناک جا مانده‌اند. با این حال، هر بار که از خانواده‌اش حرف می‌زند، اول خدا را شکر می‌کند که هیچ‌کدامشان زیر آوار نماندند و توانستند سالم از آن کابوس بیرون بیایند. حالا مدتی است در هتل اسکان دارند؛ جایی دور از خانه که دیگر سقف امن روزهای گذشته نیست.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی